کم کم یاد می گیری .....

در مسیر زندگی

کم کم یاد خواهی گرفت:

تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست و زنجیر کردن یک روح را

اینکه عشق تکیه کردن نیست و رفاقت، اطمینان خاطر

و یاد می گیری که بوسه ها قرارداد نیستند

و هدیه ها، معنی عهد و پیمان نمی دهند.

 

کم کم یاد می گیری:

که حتی نور خورشید هم می سوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری

باید باغ خودت را پرورش دهی به جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.

یاد می گیری که می توانی تحمل کنی

که محکم باشی پای هر خداحافظی

 

یاد می گیری که وقتی از قلم می افتی،

وقتی دیده نمی شوی،

وقتی دلتنگی و کسی که باید باشد، نیست، دلگیر نشوی

کم کم یاد می گیری پوست کلفت باشی

یاد می گیری غمگین بودن و لبخند زدن را

یاد می گیری با همه بودن و با هیچ کس نبودن را....!

یاد می گیری دل ببندی و دل نبندی ....

 

در بازی زندگی

یاد میگیری اعتماد به حرفهای قشنگ، بدون پشتوانه مثل آوریختن به طنابی پوسیده است!

یاد می گیری، نزدیک ترین ها به تو گاهی می توانند دورترین باشند

که باید آنقدر ازخودت برای روز مبادا پس انداز داشته باشی

که بتوانی یک روز تمامت را بغل کنی و راه بیوفتی و بروی و در جایی که شنیده و فهمیده نمی شوی، نمانی!

یاد می گیری دیوار خواب ست

سایه درخت مطلوب ست

اما هیچ تکیه گاهی ابدی نیست

یاد می گیری، بره نباشی که گرگ می شوند به جانت

که چگونه چینی احساست را بند بنز و خیاط خوبی شوی

برای دلت .....

 

 

/ 0 نظر / 22 بازدید